طنزستان

کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد

تبلیغات تبلیغات

چرا نمی رقصی؟

تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاد. حاجی فیروزی از لابلای ماشین‌ها به طرف پیاده رو می‌رفت. زنی که با دختر کوچکش عقب تاکسی نشسته بودند رو به دخترش گفت: «حاجی فیروزو دیدی؟» دختر سرش را تکان داد یعنی دیده است. مردی که جلو نشسته بود گفت: «همین دیروز عید بودا، چشم به هم زدیم سال تموم شد.» راننده گفت: «یه چشم دیگه به هم بزنیم، به کلی تموم شده رفتیم.» دختر بچه پرسید: «کجا رفتیم؟» مادرش گفت: «هیچ جا... دارن شوخی می‌کنن.» راننده گفت: «آره عموجون، شوخی کردم جایی نمی‌ریم.» و
طنزستان ، ۱۴۰۲-۱۲-۲۰ ، سرگرمی و طنز
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها